[ برای دیدن اندازه اصلی عکسها روی اونها کلیک بفرمایید!! }
آنچه گذشت: اصلا نمی شه چیزی در مورد آنچه گذشت حرفی زد بهتره برید و پست قبل رو بخونید!
!
قسمت دوم: از شهرداری تهران تا ریاست جمهوری ایران:
اومد و شد شهردار تهران ؛ گویند خود بیل بدست می گرفت و جوی ها را باز می کرد! همین شد که در نظرسنجی ایی که روزنامه ی همشهری مورخ ۲۲/۸/۸۵ چاپ کرده همین اقا شده مردمی ترین شهرداری که تا به حال تهران به خود دیده!
به هر حال مردمی بودن کار دست ایشون داد!
این شد که انتخابات ۸۴ به قرعه ی ایشون افتاد
... شد رییس جمهور ایران !
اون جا که در قسمت (۱) گفتم داشت فکر می کرد یادتون هست که ؟ شاید اون جا داشت فکر می کرد اصلا چه جوری می شه بگيم یه کشور نباید باشه !
وقتي شد آقای رییس جمهور مساله ی جهانی بدون صهیونیسم رو مطرح کرد ؛ گفت ما نباید اسراییل داشته باشیم!!
خلاصه تا آقای رييس جمهور شد سفرها كرد !
سفرها به منظور حل مشكلات مردم جان بر كف !
از شمال كشور بگير تا جنوب و حتی از شرق تا غرب
و گفت انرژی هسته ای حق مسلم ماست ؛ البته از نوع صلح آمیزش ! (بنده هم روی این موضوع تاکید دارم ۱۰۰٪)
البته سفرها فقط به همین جاها ختم نمی شه !
او حتی به اون ور آبها رفت،نمی دونی تا كجا رفت
به نیویورک رفت تا ثابت کنه حتی می تونه مشکلات مردم جهان رو هم حل کنه !
تازه در اين سفرها دوستان زیادی هم پیدا کردیم و اينها هستند دوستان ما:
سوریه، لبنان ، ونزویلا ، توگو و چند كشور آفريقايی!!
... و او همچنان یک رییس جمهور است!
و همچنان به سفرهاش ادامه می ده!
و همچنان فکر می كنه ، فكرهای یزرگ،خیلی بزرگ
و شايدم كارهای بزرگ
مثل نامه نوشتن به جورج بوش
مثل ایده ی پول نفت بر سر سفره ی مردم
مثل سهام عدالت
مثل صحبت از هاله ی نور و هاله های جديد
و ... !!







