خره حمال و گاو شیرده !
ما امروز از صبح تا بعد از ظهر کلاس داشتیم و تا پامون رو از در دانشگاه گذاشتیم بیرون و از شره این صحبتهای استاد برنامه نویسی مون خلاص شدیم ، خسته و کوفته دنباله یه جای آروم می گشتیم که افتادیم گیره یه راننده تاکسیه پرحرفه باحال ، که حتی در تمام طول مسیر نشد این ۳۰ ثانیه حرف نزنه بابا مگه حرف نزنی می گن لالی ؟! خلاصه چشمتون روز بعد رو نبینه ، مسیره طولانی همانا و صحبت های فیلسوفانه از نگاه اجتماعی یه آقای راننده هم همانا !
تو تاکسی من بودم و دادشم و یه آقای دیگه به اضافه ی یه خانمه (اصل سوژه/ بازیگر نقش اول) !
این خانمه موقع سوار شدن نزدیک بود حقش خورده بشه و جاش یه آقای دیگه سوار ماشین بشه ... همین مسأله سوژه ای شد برای سخنرانی آقای راننده و بحث های فلسوفانه ی ایشون ... حالا خر بیار باقالی سوار کن !!
یکی از این فرمایشات آقای راننده به این شرح بود : مردها الانه شدن مثله یه خره حمال و یه گاو شیرده ! گفتیم نه بابا این چه حرفیه ، گفت چرا دیگه از صبح هی کار ، کار و باز هم کار ؛ گفتیم خوب باشه خره حمال درست ، گفتیم گاو شیرده دیگه عمرا بشه به مردها گفت ؛ گفت چرا دیگه اتفاقا مردها خیلی هم گاو شیرده هستند ... هی از صبح کار و جون کندن ، شب هم که می ره خونه مثل یه گاو شیرده از اون کاری که کرده به زنش می ده ، به بچش می ده ... ؛ به هر حال ما همچنان این مسأله ی گاو شیرده را با یک دلیل کاملا قاطعانه و فیزیکی نقض می نماییم !!