برای وبلاگ

  روز وبلاگستان فارسی Blog Day

پرونده ای برای وبلاگ، وبلاگ نویسی، بلاگستان فارسی و تمام خاطراتش؛
امروز روز بلاگستان فارسی هست چند روز قبل هم که روز جهانی وبلاگ بود چند روز بعد هم یعنی ۲۰ مهر سالگرد اولین پست توی صفحه خودم هست پس اینبار می نویسم برای وبلاگ!

ما بودیم از اولش هم بودیم دیدیم اون ها که شما ندید،شنیدیم اونها که شما نشنیدید :دی
یادمه اون موقعها ۱۵ یا ۱۶ سالم بود که شروع کردم نوشتن البته نوشتن رو که از ۷ سالگی و درست روز اول، دوم کلاس اول دبستان شروع کردم ... در واقع نوشتن در یک محیط تازه به اسم وبلاگ رومنظورم هست، خوب کم سن و سال بودم اما خوب یادم هست که خواننده هایی که سن و سالشون از من بیشتر بود بعد از خواندن مطالب با توجه به سبک نوشتنم همیشه تعجب می کردند و فکر می کردن سنم بیشتر از این حرفهاست به هر حال اون روزها گذشتند و حالا شاید نوشته هام با سنم همخوانی بیشتر داشته باشم.

... قرار شد از وبلاگ بنویسیم نه از خودم ! من نمی خوام آینده نگری کنم یا آینده سازی کنم و یا هر چیزی که به آینده ی وبلاگ ربط داره رو بیان کنم اما می خوام یه سری از خاطرات جالب گذشته ی نه چندان دور رو که باعثش هیجان موجود در بین وبلاگستان فارسی در آن زمان بود رو مرور کنم.


لینک دادم لینک بده! لینک میدی لینک بدم؟ لینک بده لینک بدم! لینک دادم لینک میدی؟
وبلاگ نویس ها با کامنت گذاشتن و با اعلام اینکه لینک وبلاگ مورد نظر رو در وبلاگ خودشون ثبت کردن وبلاگ نویس مذکور رو به تبادل لینک دعوت می کردن.

... این ماجرایی بود برای ارتباط برقرار کردن بین وبلاگهای فارسی که از تبادل لینک بوجود می اومد امروز هم شاید این موضوع هنوز وجود داشته باشه ولی فکر نکنم موضوع به داغی اون موقع ها باشه!

قرار وبلاگی پارک گنجوی، قرار وبلاگی پارک پردیسان، قرار وبلاگی پارک ساعی، قرار وبلاگی ۱۶ اسفند ،برزگترین قرار وبلاگی...؛
... این هم برای خودش داستانی داشت؛ لینک دادن و تقاضا برای لینک تنها راه ارتباط بین وبلاگها نبود هیجانی که بین وبلاگستان بود داستان تازه ای رو برای ارتباط رو در رو بین بلاگرها بوجود اورد به اسم قرارهای وبلاگی !

فکر کنم قرار پارک ساعی اولیش بود هیچکی هیچکی رو نمی شناخت! یکی از وبلاگ نویس ها هم دفتر و خودکار به دست اسم وبلاگ ها رو می پرسید و می نوشت با اینکه اوضاع مثل امروز قاراش میش نبود ولی خیلی ها شک می کردند با مکس و تاخیر جواب می دادند!

قرار پارک پردیسان رو هم یادم نمی ره، اون منطقه پر بود از برادران ب.سی.ج آخر کار هم همین برادران فکر کردند یه عده آدم جمع شدند برای ب.راندا.زی و کار به بگیر و ببند کشید و در نهایت همه چی خراب شد .

۱۶ اسفند هم که فکر کنم حوالیه توانیر بود دقیقا الان محلش یادم نمی آد اما قرار تو یه سالن بود هدف جمع شدن وبلاگ نویسان تهرانی برای تماشای یک کنسرت بود؛ گروهی از نوازندگان شیرازی اومده بودند برای اجرای برنامه که بعضی از این نوازندگان وبلاگ نویس هم بودن همین موضوع داستانی شد برای قرار ویلاگی؛ هر چه بود حداقل این یکی نظم و ترتیبی داشت و هدفش هم هدف خوبی بود!

آخرین قراری هم که من یادمه ۲۴ خرداد ۸۴ مرکز همایش های وزارت امور خارجه در خیابان نیاوران بود که چند روز متوالی برنامه های مربوط به وبلاگ و وبلاگ نویسی رو برنامه ریزی کرده بود و حالت نمایشگاهی گونه داشت که فکر می کنم از طرف دولت وقت سازماندهی شده بود!

کافه بلاگ.
بلاگر های شهر آدرس میرداماد، میدان محسنی (مادر)، برج بیژن، کافه بلاگ رو فکر کنم خوب یادشون هست، خیلی از وبلاگ نویس های تهرانی خواه ناخواه توی سالهای ۸۳-۸۴ یه سر به کافه بلاگ زدن و خاطرات زیادی دارند، خیلی ها بعد از قرارهای وبلاگی می اومدن اونجا و زمانی رو هم در کنار دوستان به گپ و گفتگو می گذروندند!

خوب اون جو صمیمانه بین وبلاگ نویسها یه جا رو می خواست که دوره هم جمع بشن و کجا بهتر از کافه؟ اون هم کافه ای مخصوص وبلاگ نویس ها و با اسم وبلاگ.

و امروز...
امروز دیگه خبری از اون قرارها وبلاگی نیست؛ کافه بلاگ هم خیلی وقته درش تخته شده پس راست می گن اون هیجان دیگه اون هیجان نیست، خوب سلیقه ها تغییر کرده، مخاطب ها تغییر کردن، ببنید چقدر محدودیت ها زیاد شدن، اوایل کار که اصلا ف.ی.ل.ت.ر.ینگ نبود بعدا هم که اومد به این گستردگی که امروز شاهدش هستیم نبود.

 در مورد مطالب منتشر شده هم رو هوا که نمی شه گفت نوشته ها دیگه اون نوشته ها نیست، خوب و بد همیشه هست اولش هم بود الانشم هست بعدا هم خواهد بود؛

موضوع مهم اینه که نبض این وبلاگستان فارسی هنوز هم میزنه؛ ببین هنوز با این همه پدیده و تشکیلات جدید مثل یوتیوب و فیس بوک و تویتر هنوز هم وبلاگ نویسها برای اینکه حرف ها و فریاد هاشون رو بزنن وبلاگ انتخاب اولشون هست.

سفر به سواحل مدیترانه

{این مطلب شخصی بوده و هر چند ساعت و یا چند روز تا پایان سفر یعنی 19 شهریور آپدیت خواهد شد و استفاده از آن چه با اجازه و چه بی اجازه ممنوع بوده و متخلف مورد پیگر قانونی قرار می گیرد و تمام حقوق این اثر برای خودم (وبلاگ صفحه خودم) محفوظ می باشد}---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

* آپدیت اول - فرودگاه استانبول - هشتم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه!

سلام خیلی زود تند سری در حالی که خیلی خوابم میآد می خوام یه پست مسافرتی بنویسم

... حدود یه ساعت پیش طیارمون نشست روی خاک فرودگاه استانبول، الان هم در این هوای گرم و دم کرده ی شرجی و با آسمانی نسبتا ابری که در سمت راست خودم مشاهده می کنم نشستم در فرودگاه استانبول و منتظرم که اعلام کنن بریم بارها رو تحویل گیت خروجی بدیم و از آماده بشیم برای رفتن به شهر ساحلی و توریستی آنتالیا در جنوب کشور ترکیه؛ ولی خوب این طور که بوش می آد دو سه ساعتی همینطور اینجا باید منتظر نشست !!

... هنوزم تصمیمی در مورد عکسهایی که گرفته می شه نگرفتم ولی خوب طبق معمول روی Flickr در دسترس خواهد بود!

...فعلا پاشم برم یه دوری تو این محوطه بزنم ببین دنیا دسته کیه!

و این داستان احتمالا ادامه دارد!

* آپدیت دوم - در آنتالیا - هشتم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه!

خوب بالاخره بعد از کلی انتظار و معطلی رسیدم به سواحل زیبای مدیترانه !
...و الان از فرودگاه  رسیدم به هتل، ... هوا کاملا گرم ... اوه ببخشید گرم چیه؟ هوا داغه داغه و آماده برای حمام آفتاب، ... ولی در حاضر بسیار خسته و کوفته هستم و  باید برم  یه چیزی بخورم!
موضوعی نگرانم می کنه اینه که امکان اینکه اضافه وزن پیدا کنم زیاده ! به هر حال به خودم قول دادم اینطور نخواهد شد! ... خوب من دارم می رم !

* آپدیت سوم- صبح روز دوم - نهم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه!
 
 اپراتور اول مملکت دوباره دقیقه ۹۰ دقیقا جایی که باید بدرد بخوره بدرد نخور شده فعلا از شهر دورم به یه آبادیه برسم یه ترک-سل برای دهن کجی به همراه اولم شده می گیرم
 
... هتوز تصمیمی واسه امروز ندارم ولی اونطور که هوا می گه و حس و حال من باید رفت سمت استخر!
...خوب فعلا پاشم برم ببینم دنیا دسته کیه!
...و این داستان همچنان ادامه دارد!


* آپدیت چهارم- ظهر روزسوم: دریای مدیترانه، آقای بازیگر، تکنولوژی ترکی - دهم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه!
 
همین الان از استخر اومدم و با بدنی سوخته در حال بروز رسانی هستم! ماشاالله آفتاب اینجا که مثه آفتاب تهران که نیست ماله اینجا ماشاالله تنور نون-واییه! :دی
 
از ظهر تا حالا لب آب بودم یه تنی هم به آب مدیترانه زدم و کلی موج بازی و موج سواری کردم ... ولی زیر انگشتم تو همین موج سواری ها گرفت به یه سنگ یکم مجروح شدم ولی خب الان پانسمان کردم حالش خوبه !
 
آقای بازیگر معروف هم در همین حوالی دیده شد ولی آمار نمی دم مگه من پاپاراتزیم :دی
این همه در مورد محیط و آب هوا نوشتم یادم رفت از تکنولوژی تعریف کنم ،سرعت اینترنت بدون فیلترینگ اینجا حرف نداره اصلا قابل قیاس نیست با تهرون خودمون! واقعا کاش یه تکونی این وضع اینترنت وطنی بخوره وگرنه آرزوی محاله همه این حرفها!
 
پاشم پاشم برم آبی به تن بزنم که دارم می سوزم!:(

* آپدیت پنجم - روز چهارم: سرما خوردگی - یازدهم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه!
 
وای امروز از صبح که پاشدم سرما خوردگیه شدیدی حال من رو دگرگون کرده ... امروز همه چی دست به دست هم دادن تا حال من دگرگون باشه :( خدا امروز رو بخیر کنه !

* آپدیت ششم- روز ششم: حمام ترکی - سیزدهم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه!
 
خوب امروز حالم تقریبا بهتر از دیروز و سرما خوردگیم رو به بهبوده و یکم دل و دماغ آپدیت کردن رو دارم !
 
همه ی کارهای امروز یه طرف اما حمام ترکی که رفتم یه طرف دیگه! ...حمام ترکی شامل سونای بخار و انواع سونا های خشک و اتاق سرد هست و در کنار اینها می شه از ماساژرها هم استفاده کرد !

* آپدیت هفتم - روز هفتم (آخرین روز در آنتالیا): از آنتالیا به استانبول - چهاردهم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه!
 
خوب الان اینجا ساعت ۱۰:۱۵ یه وقت محلی هست و قرار ساعت ۱۲ بیان اتاق رو تحویل بگیرن بعد از اون هم تا ساعت ۴ تو هتل هستم تا بعدش برم سمت فرودگاه و بریم به شهر استانبول، فکر می کنم ۳، ۴ روزی استانبول باشم!
 
...خوب فعلا پاشم وسایلها رو جمع جور کنم آپدیت بعدی یا از لابی هتل هست یا از استانبول
 
* آپدیت هشتم (آخر) - بیست و دوم شهریور هشتاد و نه!
 
خوب از لابیه هتل در آنتالیا که نشد آپدیت کنم، توی استانبول هم اونقدر ثانیه ها تند تند گذشتند که وقتی برای آپدیت کردن نموند اما حالا در تهران تو اتاق خودم نشستم و ۴ روز استانبول رو از اینجا آپدیت می کنم.
 
استانبول شهر دوم ترکیه محسوب می شه و از نظر تجاری پایتخت اول ترکیه هست داستان از این قراره که آتاترک رهبر کبیر ترکیه در سالیان دور اون موقع که نه من بودم و نه شما آنکار رو به عنوان شهر اول و استانبول رو به عنوان شهر دوم و مرکز تجاری ترکیه انتخاب کرد!

تو استانبول برای توریست ها علاوه بر مراکز توریستی مجتمع های تجارتی بسیار زیادی وجود داره مثل مرکز خرید جواهر که مارکهای معروفی در این مرکز شعبه دارند علاوه بر این مرکز اگر دنبال مارک ها پرزرق و برق تری هستید مجتمع تجاری  istinyepark همونی هست که بهش احتیاج دارید! علاوه بر این مجتمع ها خیابان هایی با مراکز خرید بسیار زیاد هست که به عنوان مثال می شه خیابان استقلال رو نام برد
 
خوب تو استانبول هم اتفاق بد افتاد هم اتفاقات خوب، بیشتر ثانیه ها و دقایق و ساعت ها هم به خرید کردن و گشت و گذار در مراکز خرید گذشت !
 
... اما یکی از اون اتفاقات جالب، این اتفاق چیزی نبود جز دیدن دو نفر از اعضای تیم ملی بسکتبال آمریکا و یه گپ کوتاه و یه عکس یادگاری! به هر حال این روزها در استانبول مسابقات جهانی بسکتبال برگزار می شد و اینم از شانس من بود، ...به هر حال دیدن کوین لاو  با قد ۲ متر و ۱۰ سانتی متر یکی از خاطره انگیزترین اتفاقات در استانبول بود.
 
در آخر این سفرنامه یه مطلب ته دلم مونده اونم اینکه عوضی تر، دزد تر، نامردتر از تاکسیرون های استانبول تو عمرم ندیدم (بدون شرح)

تهران لرزید

...هر چی بود در حد پس لرزه بود! ...رو تخت دراز کشیده بودم داشتم آماده می شدم بخوابم، فکر کنم همین دور ورا زلزله اومده! ...به هر حال در حال حاضر خواب از سرم پریده ولی باید خوابید فردا کلی کار دارم!

اخبار تمیلی: دامغان مرکز زلزله بوده با ۹/۵ ریشتر!

ذهن درگیری در فناوری

ذهنم درگیره، درگیر اندروید و اپل؛ این همه مطلب در مورد اندروید خوندم و با اپل و آیفون ۴ مقایسه کردم؛ فقط تعصب به اپل می تونه نجاتم بده! :)