۹ چیزی که شما در مورد  Google نمیدانید!

۹ چیزی که شما در مورد  Google نمیدانید! بر گرفته شده از مجله فورچون چاپ سال   ۲۰۰۷

قطعا استعداد یابی شگفت انگیز است؛ پرداخت فوالعاده است و کافه تریا افسانه ای است  اما در مورد شوخی ها و  و جو گوگل چطور؟

اسکوترها بیرون هستند... دوچرخه ها داخل هستند

گوگلز (کارکنان شرکت گوگل) حالا از دوچرخه به عنوان حالت اولیه حمل و نقل در شرکت استفاده می کنند.

شبهای نمایش فیلم

شما چگونه به بیش از ۶۰۰۰ کارمند گوگل اولین اجرای یک فیلم را نشان خواهی داد؟ خوب یک  سینما را به طور کامل برای یک روز اجاره می کنید؛ این دقیقا چیزی است که گوگل برای فیلمهای نظیر ؛ارباب حلقه ها؛ ترانسفورمرز؛ و سایر فیلم های پر فروش هفته انجام میدهد؛ و امتیاز اضافه اینکه کارمندان می توانند یک مهمان را با خود به همراه داشته باشند.

گو-گو  گوگلز

کودک نوپای شما ممکن است که  برای کار کردن در گوگل بیش از حد کوچک باشند ولی این بدین معنا نیست که جست و جوگر گوگل به کودک ارزشمند شما اهمیتی نمی دهد! سیاست جدید به مادران اجازه ی ۱۷ هفته مرخصی بعد از زایمان داده میشود و همچنین پدران می توانند ۷ هفته مرخصی بگیرند.
و مرکز مراقبت های  نوزدان گوگل هم در دسترس کارمندان می باشد.

فیس بوک داخلی گوگل

تمام اطلاعات سودمند شرکتها از قبیل سودها؛ خبرنامه داخلی و کارمندان جدید در اینترانت داخلی گوگل فراهم اورده شده است.

جو گوگل

پنل های خورشیدی؛ فرش های قابل بازیافت و حمل و نقل عمومی تعریف شده تنها بخشی از فعالیتهای سبز (حفظ محیط زیست)  است که از طرف گوگل اتخاذ شده است. اخیرا بر روی کوه های نزدیک پردیس شرکت گوگل  سیستمی طراحی شده که با محیط زیست سازگار بوده و به منظور فیلتر کردن هوا و دفع سموم و ذرات نصب شده است.

شوخی های گوگل ( شوخی های احمقانه)

باور ندارید که هر چیزی از شما در گوگل یافت می شود؟ حداقل تا زمانی که تفویم رو چک نکنید این طور خواهد بود؛این سنت شرکت برای طراحی شوخی ها استادانه طراحی شده است تا با کاربران و کارکنان بالقوه در اولین روز آوریل هر سال  بازی کند.

باشگاه های کارکنان

یک از راه های بسیار برای استخدام و حفظ استعداد  گوگل از طریق ارایه به باشگاه ها می باشد.

ورودی های بزرگ گوگل

 مجتمع گوگل که معروف به گوگل-پلکس می باشد ساخته شده از چوب های سخت کشور برزیل است؛ ورودی این ساختمان در نیویورک بسیار چشمگیر می باشد؛ در ابتدا ورودی شما لوگوی گوگل را که بر روی جمی به اندازه ۶ فوت که توسط مهندسان گوگل ساخته شده است را می بینید

غذای رایگان به سبک گوگل

شام درجه یک چه امکاناتی دارد؟ گوگل برنامه غذایی خاصی برای کارکنانش دارد و هر کارمند طبق برنامه ی داده شده غذا می خورد؛ برنامه های غذایی به بهترین نحو و استادانه طراحی شده اند؛ ایستگاه های میان وعده های غدایی و رستوران هایی در سراسر مجتمع گوگل پراکنده شده است

تمامی حقوق برای مجله فورچون محفوظ است؛ کپی رایت ۲۰۰۸ ترجمه امین نظری

جدایی نادر از سیمین


جدایی نادر از سیمین رو هم دیدم الان هم دارم چندتا از نقد هایی که نوشته شده رو می خونم شما هم می تونید گوگل کنید و بخونید

خوب فیلم ظاهر ساده ای داره ولی گول ظاهر رو نباید خورد فیلم از همون اول مخاطب رو میاره توی یه دادگاه که سیمین میخواد از نادر جدا شه و شما رو میذاره در مقام قاضی. خوب این یعنی تا اخر داستان ۶ دانگ حواس رو باید داد به فیلم!

خوب مخاطب اگه فیلم درباره ی الی یعنی کار قبلی اقای فرهادی رو دیده باشه توقع داره توی فیلم غرق بشه و با معماهای داستان بیاد جلو ولی این فیلم با فیلم درباره ی الی فرق داره. همونطور هم که از نقدهایی که خوندم خوب کار درباره الی قویتر از این کار هست.

فیلم حول محور دو خانواده می چرخه یه طرف خانواده ای متوسط رو به بالا و دیگری خانواده ای ضعیف! جدایی نقطه عطف این دو خانواده هست.

در ابتدای فیلم همونطور که گفتم سیمین از نادر می خواد جدا بشه اما نادر زیر بار نمیره به خاطره خانواده و پدر و فرزند و خود سیمین حاظر نیست سیمین رو طلاق بده.

در پایان فیلم اما گویا همه چی تغییر می کنه نادر راضی به طلاق سیمین میشه به نظرم این جمله ی  دکتر شریعتی "دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست، اسراف محبت است" در این سکانس پایانی به خوبی به تصویر کشیده شده!

این فیلم دیالوگ خوب زیاد داره ولی اونجا که نادر به سیمین می گه : "تو همیشه فرار کردی و هر اتفاقی افتاد گفتی می خوام برم به بار نشد برای مشکلات بمونی و مشکلاتمون رو حل کنیم"بیشتر مورد پسند من هست!

توی یکی از نقدهای میخوندم که نوشته این فیلم فقط فیلم خوبه ولی سینما نیست ! مگه ما از سینمای ایران چه چیزی جز یک دیالوگ خوب یه تصویر و صدای نسبتا خوب و یک بازی خوب توقع داریم؟

فروش گیفت کارت های آیتونز آمریکا

مدتی است تصمیم به فروش گیفت کارت های ایتونز آمریکا گرفتم و به همین منظور با کمک دوست عزیزم کیانوش ابراهیمی سایت ایران ایتونز را راه اندازی کردیم

برای اطلاعات بیشتر از نحوه پرداخت و قیمت ها که به صورت روزانه اعلام می شود به وبلاگ اپل ایران  و سایت ایران آیتونز مراجعه کنید.

** برای آشنایی بیشتر در مورد برنامه آیتونز و ساخت اکانت ایتونز می توانید مطالب صفحه راهنمای سایت ایران آیتونز را بخوانید.

شبکه های اجتماعی

بالاخره پای فیس بوک و تویتتر هم به کنکور باز شد

امروز توی کنکور ارشد سال 90 رشته ی مهندسی کامپیوتر یکی از متنهای زبان تخصصی در مورد شبکه های اجتماعی بود و چیزی که برای من جالب بود با این همه سانسور نام بردن از فیس بوک و توضیحاتی در مورد اون بود تازه طراح کم لطفی هم نکرده بود و پای توییتر رو وسط کشیده بود ...!

با این همه محدودیت و عقب ماندگی بازم جای شکرش باقیه :)

برای دایی عزیزم

از دست دادن آدم هایی که دوسشون داریم خیلی سخته. کاش ادمها رو وقتی که هستند بشناسیم نه وقتی که از دست رفتند تازه بفهمیم که بودند و چه کردند.
خدایش بیامرزد.

چلچراغ خاموش شد

تمام چهل چراغ نشریه ی چلچراغ را در راستای حذف چراغ های پر مصرف خاموش کردند شایدم سوزندشون. فقط همین!

Xcode

 این مطلب مقدمه ای برای شروع کار من با برنامه Xcode جست و جوهای من در مورد این برنامه و راه های یادگیری اون هست.

ایکس کد نرم افزاری از طرف اپل برای گسترش نرم افزارهای سیستم عامل های اپل .  از ویجت ها که نمونش رو دیروز در وبلاگ گذاشتم تا بازی ها و اپلیکشن هایی که برای ایفون اپل هست بدست همین ایکس کد ساخته میشه.

این نرم افزار برروی سیستم عامل مک قابل نصب و اجراست و می توان از بخش گسترش سایت اپل  اون رو دانلود کرد . راه دیگه ای که برای دانلود این نرم افزار هست استفاده از سایت های تورنت هست کافی در بخش جست و جو دنبال عبارت Xcode و یا SDK بگردید. با اینکه من از سایت اپل اکانت داشتم و چندین بار دانلود این برنامه از سایت اپل به دلایل مختلف ناموفق بود ترجیح دادم از تورنت این برنامه رو دانلود کنم که در نهایت با موفقیت انجام شد.

فایل اشتباه دانلود نکنید فایلی که من از تورنت دانلود کردم xcode_3.2.4_and_ios_sdk_4.1 با حجم 3.15 GB بود.

ساخت و ساز در ایکس کد به دو صورت نرم افزاری و شبیه سازی گرافیکی هست که این دو در کنار هم باعث ساخت نرم افزارهای جالب با کارایی خوب می شوند که نمونه ی اونها رو امروز در موبایل های آیفون شاهد هستیم.

یادگیری  این نرم افزار نه اسان هست و نه سخت.
کتابهای زیادی در رابطه با این نرم افزار هست که همه انگلیسی هستند و من هنوز کتابی به زبان فارسی ندیدم. کتاب ها رو فروشگاه سیب برای دانلود گذاشته اما فکر نمی کنم مجانی باشند اما بهترین کار برای دستیابی به این کتاب ها بطور مجانی استفاده از تورنت و یا گوگل هست به بخش کتاب و مقالات سایت فروشگاه سیب رفته و عبارت روی کتاب رو در تورنت و یا گوگل جست و جو کنید .

ویدیو های زیادی هم در apple iTunes هست که خیلی به درد بخور هستند که با جست و جو عبارت SDK میشه به این ویدیو ها دست پیدا کرد . اگر در youtube هم بدنبال ویدیو های اموزشی هستید ویدیو های آموزشی lynda.com ویدیو های خوبی هستند البته این ویدیوها رو از تورنت هم  می شه دانلود کرد فقط کافی است عبارت lynda.iphone sdk رو جست و جو کنید.

وبلاگ هستم ۵ ساله از بلاگفا

۷ سال از اون طرف و ۵ سال از این طرف گذشت! این پست اندر حکایات این ۵ سال است.

خوب خاطرات زیادی رو از دوران وبلاگ نویسی خودم در بعضی از پست ها نوشتم نمونه اش همین پستی بود که برای روز وبلاگ نوشته بودم.

خوب یادم هست که تابستان سال ۸۲ بود من یه کلاسی می رفتم برای برنامه نویسی ویژوال بیسیک ! از این کلاس ۲ ساعته ۱۵ دقیقه ی اخر کلاس مربوط می شد به بحث های آزاد یکی از این بحث های ازاد در مورد وبلاگ و وبلاگ نویسی و درست کردن وبلاگ در پرشین بلاگ بود که اون موقع تنها سرویس دهنده وبلاگ به زبان فارسی بود! اون روز بعد از کلاس اومدم خونه و رفتم سراغ پرشین بلاگ یه نام کاربری در ست کردم و یه وبلاگ ازمایشی ساختم . حدود ۳ - ۴ ماه بعد با ساختن یک نام کاربری دیگه وبلاگ نویسی رو بطور جدی شروع کردم تا اینکه دوران وبلاگ نویسی با دوران کنکور گره خورد و به اجبار دست از وبلاگ و وبلاگ نویسی کشیدم. بعد از اون خداحافظی اجباری از وبلاگ نویسی و پشت سر گذاشتن دوران کنکور دوران دانشگاه شروع شد و من با انتخاب بلاگفا و ترجیح دادن اون به پرشین بلاگ دوران تازه ای رو برای وبلاگ نویسی در صفحه خودم بدون حاشیه های گذشته شروع کردم. اما این روزها بلاگفا هم جواب نیاز های من رو نمی ده و خیلی دلم می خواد با یک صفحه شخصی  وب  و وبلاگ نویسی رو در محیط ورد پرس دنبال کنم!

عبور از «مشترگ گرامی» در اپل

خوب بالاخره راه عبور از صفحه ی «مشترگ گرامی...» رو در سیستم عامل مک رو هم پیدا کردم! :دی
جواب حل معما در دست نرم افزار تونل هست! نرم افزار تونل مخصوص سیستم عامل مک رو از اینجا می شه دانلود کرد تنظیمات هم  در نوشته ی کیمیاگر به خوبی توضیح داده شده!


** نوشته ی کیمیاگر خیلی خوب و خیلی هم بدرد بخور بود و من همینجا تو صفحه خودم ازش تشکر می کنم.

نورمن ویزدُم

[برای نورمن ویزدُم]

"... شبکه تلویزیونی اسکای نیوز ، نورمن ویزدُم که از شش ماه پیش در پی چندین سکته در وضعیت وخیم جسمانی و روانی قرار داشت اواخر روز دوشنبه در آسایشگاهی در انگلیس جان سپرد."

الان یاد فیلم نورمن در شیر فروش افتادم.هی انگار دیروز بود VHS نورمن در شیر فروش رو برای چندین بار می دیدم، ۷  یا ۸ سال بیشتر نداشتم که این فیلم رو دیدم ولی خیلی از صحنه هاش هنوز توی ذهنم هست . به هر حال به نظرم کمدین خوبی بود یادش گرامی.

من و مک بوک پرو اپل

مک بوک پرو

خوب یه مدتی بود که تو فکر خرید یه مک بوک بودم و از این ور و اون ور هر چی اطلاعات لازم بود جمع آوری کردم ، بهترین اطلاعات توی خود سایت اپل هست اما به چندتا سایت فارسی هم هستن که اطلاعات خوبی رو در مورد محصولات اپل و به زبان فارسی میدن که میشه با گوگل کردن به صورت فارسی پیداشون کرد.


یکی از این سایت ها که ارزش دیدن داره  سایت فروشگاه سیب هست، سایت appleir هم کپی برداری از سایت اصلی اپل هست با این تفاوت که دارای محتوی فارسی هست. شهر رایانه هم محصولاتی از اپل رو برای فروش عرضه کرده ، این سایتها همگی قیمت هایی رو برای محصولاتشون پیشنهاد دادن و سایت مرکز کامپیوتر زند نمونه ی دیگه ای از همین سایت هاست.

 اطلاعاتی  هم که باید در مورد مک بوک به هنگام خرید دونست اینه که  از نظر من مک بوک ها ۳ دسته اند: مک بوک ، مک بوک ایر و مک بوک پرو
 
چون من دنبال مک بوک پرو بودم اطلاعات من روی این مدل از مک بوک ها هست که در حال حاضر از CPU ها  i5 و i7 و C2D استفاده می کنند مدل i5 با 3MB کش و 256MB حافظه ی گرافیکی و 4MB رم DDR3 می باشد  و مدل i7 با 4MB کش و 512MBحافظه ی گرافیکی و 4MB رم DDR3 و 500GB هارد دیسک است. (...اطلاعات بیشتر با گوگل کردن میشه پیدا کرد)

قیمت مک بوک ها تو ایران نسبت به سایر محصولات اپل تقریبا نزدیک به قیمت هایی هست که در سایت اصلی اپل گذاشته شده * اما در مورد بازار هم این نکته رو باید گفت که این روزها بازار به خاطر نوسانات قیمت ارز مخصوصا دلار اصلا حال و روزش خوب نیست! و اصلا روزهای خوبی رو سپری نمی کنه نه میشه گفت باید خرید کرد و نه می شه گفت نباید کرد!

برای وبلاگ

  روز وبلاگستان فارسی Blog Day

پرونده ای برای وبلاگ، وبلاگ نویسی، بلاگستان فارسی و تمام خاطراتش؛
امروز روز بلاگستان فارسی هست چند روز قبل هم که روز جهانی وبلاگ بود چند روز بعد هم یعنی ۲۰ مهر سالگرد اولین پست توی صفحه خودم هست پس اینبار می نویسم برای وبلاگ!

ما بودیم از اولش هم بودیم دیدیم اون ها که شما ندید،شنیدیم اونها که شما نشنیدید :دی
یادمه اون موقعها ۱۵ یا ۱۶ سالم بود که شروع کردم نوشتن البته نوشتن رو که از ۷ سالگی و درست روز اول، دوم کلاس اول دبستان شروع کردم ... در واقع نوشتن در یک محیط تازه به اسم وبلاگ رومنظورم هست، خوب کم سن و سال بودم اما خوب یادم هست که خواننده هایی که سن و سالشون از من بیشتر بود بعد از خواندن مطالب با توجه به سبک نوشتنم همیشه تعجب می کردند و فکر می کردن سنم بیشتر از این حرفهاست به هر حال اون روزها گذشتند و حالا شاید نوشته هام با سنم همخوانی بیشتر داشته باشم.

... قرار شد از وبلاگ بنویسیم نه از خودم ! من نمی خوام آینده نگری کنم یا آینده سازی کنم و یا هر چیزی که به آینده ی وبلاگ ربط داره رو بیان کنم اما می خوام یه سری از خاطرات جالب گذشته ی نه چندان دور رو که باعثش هیجان موجود در بین وبلاگستان فارسی در آن زمان بود رو مرور کنم.


لینک دادم لینک بده! لینک میدی لینک بدم؟ لینک بده لینک بدم! لینک دادم لینک میدی؟
وبلاگ نویس ها با کامنت گذاشتن و با اعلام اینکه لینک وبلاگ مورد نظر رو در وبلاگ خودشون ثبت کردن وبلاگ نویس مذکور رو به تبادل لینک دعوت می کردن.

... این ماجرایی بود برای ارتباط برقرار کردن بین وبلاگهای فارسی که از تبادل لینک بوجود می اومد امروز هم شاید این موضوع هنوز وجود داشته باشه ولی فکر نکنم موضوع به داغی اون موقع ها باشه!

قرار وبلاگی پارک گنجوی، قرار وبلاگی پارک پردیسان، قرار وبلاگی پارک ساعی، قرار وبلاگی ۱۶ اسفند ،برزگترین قرار وبلاگی...؛
... این هم برای خودش داستانی داشت؛ لینک دادن و تقاضا برای لینک تنها راه ارتباط بین وبلاگها نبود هیجانی که بین وبلاگستان بود داستان تازه ای رو برای ارتباط رو در رو بین بلاگرها بوجود اورد به اسم قرارهای وبلاگی !

فکر کنم قرار پارک ساعی اولیش بود هیچکی هیچکی رو نمی شناخت! یکی از وبلاگ نویس ها هم دفتر و خودکار به دست اسم وبلاگ ها رو می پرسید و می نوشت با اینکه اوضاع مثل امروز قاراش میش نبود ولی خیلی ها شک می کردند با مکس و تاخیر جواب می دادند!

قرار پارک پردیسان رو هم یادم نمی ره، اون منطقه پر بود از برادران ب.سی.ج آخر کار هم همین برادران فکر کردند یه عده آدم جمع شدند برای ب.راندا.زی و کار به بگیر و ببند کشید و در نهایت همه چی خراب شد .

۱۶ اسفند هم که فکر کنم حوالیه توانیر بود دقیقا الان محلش یادم نمی آد اما قرار تو یه سالن بود هدف جمع شدن وبلاگ نویسان تهرانی برای تماشای یک کنسرت بود؛ گروهی از نوازندگان شیرازی اومده بودند برای اجرای برنامه که بعضی از این نوازندگان وبلاگ نویس هم بودن همین موضوع داستانی شد برای قرار ویلاگی؛ هر چه بود حداقل این یکی نظم و ترتیبی داشت و هدفش هم هدف خوبی بود!

آخرین قراری هم که من یادمه ۲۴ خرداد ۸۴ مرکز همایش های وزارت امور خارجه در خیابان نیاوران بود که چند روز متوالی برنامه های مربوط به وبلاگ و وبلاگ نویسی رو برنامه ریزی کرده بود و حالت نمایشگاهی گونه داشت که فکر می کنم از طرف دولت وقت سازماندهی شده بود!

کافه بلاگ.
بلاگر های شهر آدرس میرداماد، میدان محسنی (مادر)، برج بیژن، کافه بلاگ رو فکر کنم خوب یادشون هست، خیلی از وبلاگ نویس های تهرانی خواه ناخواه توی سالهای ۸۳-۸۴ یه سر به کافه بلاگ زدن و خاطرات زیادی دارند، خیلی ها بعد از قرارهای وبلاگی می اومدن اونجا و زمانی رو هم در کنار دوستان به گپ و گفتگو می گذروندند!

خوب اون جو صمیمانه بین وبلاگ نویسها یه جا رو می خواست که دوره هم جمع بشن و کجا بهتر از کافه؟ اون هم کافه ای مخصوص وبلاگ نویس ها و با اسم وبلاگ.

و امروز...
امروز دیگه خبری از اون قرارها وبلاگی نیست؛ کافه بلاگ هم خیلی وقته درش تخته شده پس راست می گن اون هیجان دیگه اون هیجان نیست، خوب سلیقه ها تغییر کرده، مخاطب ها تغییر کردن، ببنید چقدر محدودیت ها زیاد شدن، اوایل کار که اصلا ف.ی.ل.ت.ر.ینگ نبود بعدا هم که اومد به این گستردگی که امروز شاهدش هستیم نبود.

 در مورد مطالب منتشر شده هم رو هوا که نمی شه گفت نوشته ها دیگه اون نوشته ها نیست، خوب و بد همیشه هست اولش هم بود الانشم هست بعدا هم خواهد بود؛

موضوع مهم اینه که نبض این وبلاگستان فارسی هنوز هم میزنه؛ ببین هنوز با این همه پدیده و تشکیلات جدید مثل یوتیوب و فیس بوک و تویتر هنوز هم وبلاگ نویسها برای اینکه حرف ها و فریاد هاشون رو بزنن وبلاگ انتخاب اولشون هست.

سفر به سواحل مدیترانه

{این مطلب شخصی بوده و هر چند ساعت و یا چند روز تا پایان سفر یعنی 19 شهریور آپدیت خواهد شد و استفاده از آن چه با اجازه و چه بی اجازه ممنوع بوده و متخلف مورد پیگر قانونی قرار می گیرد و تمام حقوق این اثر برای خودم (وبلاگ صفحه خودم) محفوظ می باشد}---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

* آپدیت اول - فرودگاه استانبول - هشتم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه!

سلام خیلی زود تند سری در حالی که خیلی خوابم میآد می خوام یه پست مسافرتی بنویسم

... حدود یه ساعت پیش طیارمون نشست روی خاک فرودگاه استانبول، الان هم در این هوای گرم و دم کرده ی شرجی و با آسمانی نسبتا ابری که در سمت راست خودم مشاهده می کنم نشستم در فرودگاه استانبول و منتظرم که اعلام کنن بریم بارها رو تحویل گیت خروجی بدیم و از آماده بشیم برای رفتن به شهر ساحلی و توریستی آنتالیا در جنوب کشور ترکیه؛ ولی خوب این طور که بوش می آد دو سه ساعتی همینطور اینجا باید منتظر نشست !!

... هنوزم تصمیمی در مورد عکسهایی که گرفته می شه نگرفتم ولی خوب طبق معمول روی Flickr در دسترس خواهد بود!

...فعلا پاشم برم یه دوری تو این محوطه بزنم ببین دنیا دسته کیه!

و این داستان احتمالا ادامه دارد!

* آپدیت دوم - در آنتالیا - هشتم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه!

خوب بالاخره بعد از کلی انتظار و معطلی رسیدم به سواحل زیبای مدیترانه !
...و الان از فرودگاه  رسیدم به هتل، ... هوا کاملا گرم ... اوه ببخشید گرم چیه؟ هوا داغه داغه و آماده برای حمام آفتاب، ... ولی در حاضر بسیار خسته و کوفته هستم و  باید برم  یه چیزی بخورم!
موضوعی نگرانم می کنه اینه که امکان اینکه اضافه وزن پیدا کنم زیاده ! به هر حال به خودم قول دادم اینطور نخواهد شد! ... خوب من دارم می رم !

* آپدیت سوم- صبح روز دوم - نهم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه!
 
 اپراتور اول مملکت دوباره دقیقه ۹۰ دقیقا جایی که باید بدرد بخوره بدرد نخور شده فعلا از شهر دورم به یه آبادیه برسم یه ترک-سل برای دهن کجی به همراه اولم شده می گیرم
 
... هتوز تصمیمی واسه امروز ندارم ولی اونطور که هوا می گه و حس و حال من باید رفت سمت استخر!
...خوب فعلا پاشم برم ببینم دنیا دسته کیه!
...و این داستان همچنان ادامه دارد!


* آپدیت چهارم- ظهر روزسوم: دریای مدیترانه، آقای بازیگر، تکنولوژی ترکی - دهم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه!
 
همین الان از استخر اومدم و با بدنی سوخته در حال بروز رسانی هستم! ماشاالله آفتاب اینجا که مثه آفتاب تهران که نیست ماله اینجا ماشاالله تنور نون-واییه! :دی
 
از ظهر تا حالا لب آب بودم یه تنی هم به آب مدیترانه زدم و کلی موج بازی و موج سواری کردم ... ولی زیر انگشتم تو همین موج سواری ها گرفت به یه سنگ یکم مجروح شدم ولی خب الان پانسمان کردم حالش خوبه !
 
آقای بازیگر معروف هم در همین حوالی دیده شد ولی آمار نمی دم مگه من پاپاراتزیم :دی
این همه در مورد محیط و آب هوا نوشتم یادم رفت از تکنولوژی تعریف کنم ،سرعت اینترنت بدون فیلترینگ اینجا حرف نداره اصلا قابل قیاس نیست با تهرون خودمون! واقعا کاش یه تکونی این وضع اینترنت وطنی بخوره وگرنه آرزوی محاله همه این حرفها!
 
پاشم پاشم برم آبی به تن بزنم که دارم می سوزم!:(

* آپدیت پنجم - روز چهارم: سرما خوردگی - یازدهم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه!
 
وای امروز از صبح که پاشدم سرما خوردگیه شدیدی حال من رو دگرگون کرده ... امروز همه چی دست به دست هم دادن تا حال من دگرگون باشه :( خدا امروز رو بخیر کنه !

* آپدیت ششم- روز ششم: حمام ترکی - سیزدهم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه!
 
خوب امروز حالم تقریبا بهتر از دیروز و سرما خوردگیم رو به بهبوده و یکم دل و دماغ آپدیت کردن رو دارم !
 
همه ی کارهای امروز یه طرف اما حمام ترکی که رفتم یه طرف دیگه! ...حمام ترکی شامل سونای بخار و انواع سونا های خشک و اتاق سرد هست و در کنار اینها می شه از ماساژرها هم استفاده کرد !

* آپدیت هفتم - روز هفتم (آخرین روز در آنتالیا): از آنتالیا به استانبول - چهاردهم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه!
 
خوب الان اینجا ساعت ۱۰:۱۵ یه وقت محلی هست و قرار ساعت ۱۲ بیان اتاق رو تحویل بگیرن بعد از اون هم تا ساعت ۴ تو هتل هستم تا بعدش برم سمت فرودگاه و بریم به شهر استانبول، فکر می کنم ۳، ۴ روزی استانبول باشم!
 
...خوب فعلا پاشم وسایلها رو جمع جور کنم آپدیت بعدی یا از لابی هتل هست یا از استانبول
 
* آپدیت هشتم (آخر) - بیست و دوم شهریور هشتاد و نه!
 
خوب از لابیه هتل در آنتالیا که نشد آپدیت کنم، توی استانبول هم اونقدر ثانیه ها تند تند گذشتند که وقتی برای آپدیت کردن نموند اما حالا در تهران تو اتاق خودم نشستم و ۴ روز استانبول رو از اینجا آپدیت می کنم.
 
استانبول شهر دوم ترکیه محسوب می شه و از نظر تجاری پایتخت اول ترکیه هست داستان از این قراره که آتاترک رهبر کبیر ترکیه در سالیان دور اون موقع که نه من بودم و نه شما آنکار رو به عنوان شهر اول و استانبول رو به عنوان شهر دوم و مرکز تجاری ترکیه انتخاب کرد!

تو استانبول برای توریست ها علاوه بر مراکز توریستی مجتمع های تجارتی بسیار زیادی وجود داره مثل مرکز خرید جواهر که مارکهای معروفی در این مرکز شعبه دارند علاوه بر این مرکز اگر دنبال مارک ها پرزرق و برق تری هستید مجتمع تجاری  istinyepark همونی هست که بهش احتیاج دارید! علاوه بر این مجتمع ها خیابان هایی با مراکز خرید بسیار زیاد هست که به عنوان مثال می شه خیابان استقلال رو نام برد
 
خوب تو استانبول هم اتفاق بد افتاد هم اتفاقات خوب، بیشتر ثانیه ها و دقایق و ساعت ها هم به خرید کردن و گشت و گذار در مراکز خرید گذشت !
 
... اما یکی از اون اتفاقات جالب، این اتفاق چیزی نبود جز دیدن دو نفر از اعضای تیم ملی بسکتبال آمریکا و یه گپ کوتاه و یه عکس یادگاری! به هر حال این روزها در استانبول مسابقات جهانی بسکتبال برگزار می شد و اینم از شانس من بود، ...به هر حال دیدن کوین لاو  با قد ۲ متر و ۱۰ سانتی متر یکی از خاطره انگیزترین اتفاقات در استانبول بود.
 
در آخر این سفرنامه یه مطلب ته دلم مونده اونم اینکه عوضی تر، دزد تر، نامردتر از تاکسیرون های استانبول تو عمرم ندیدم (بدون شرح)

تهران لرزید

...هر چی بود در حد پس لرزه بود! ...رو تخت دراز کشیده بودم داشتم آماده می شدم بخوابم، فکر کنم همین دور ورا زلزله اومده! ...به هر حال در حال حاضر خواب از سرم پریده ولی باید خوابید فردا کلی کار دارم!

اخبار تمیلی: دامغان مرکز زلزله بوده با ۹/۵ ریشتر!

ذهن درگیری در فناوری

ذهنم درگیره، درگیر اندروید و اپل؛ این همه مطلب در مورد اندروید خوندم و با اپل و آیفون ۴ مقایسه کردم؛ فقط تعصب به اپل می تونه نجاتم بده! :)

لالایی برای مامان بزرگ

نمی دونم چی باید بنویسم فقط می دونم باید یه چیزی الان اینجا بنویسم!
الان از سفر برگشتم، یه سفر با کلی تجربه؛
برام عجیب بود، غمگین بود؛ شاید برای اینکه بار اولم بود این صحنه ها رو می دیدم!!!

بنویسیم سواحل مدیترانه بخوانیم آنتالیا

این مطلب رو می خواستم چندی قبل بنویسم اما نمی دونم چی شد که اون روز حسش نبود اما حالا که حسش اومده می نویسم!

... داستان از این قراره که اون روز یکی از این روزنامه های همشهری رو باز کردم دیدم نوشته استانبول، سواحل مدیترانه؛ حتما خودتون تا حالا دیدن، این روزها هم بازار سفرهای خارجی داغه داغه...

...اما جریان این سواحل مدیترانه چیه؟ سواحل مدیترانه همون آنتالیاست که روزنامه ها در چاپ آگهی هاشون حق ندارن مستقیم اسمشو بیارن بخاطر همین از سواحل مدیترانه استفاده می کنن البته از این موارد زیاده! نمونه ی دیگه ای که در این آگهی ها دیده می شه سواحل خلیج فارس هستش که اشاره داره به دبی!

... خوب وقتی فضا بسته باشه هیچ شاکلیدی هم نباشه بازش کنه ، وقتی دستور دستوره و نشه روی اون حرفی زد وقتی حرف مفت جای حرف حساب رو می گیره مجبوریم یه چیزی بنوسیم یه چیز دیگه بخونیم!!

تعطیلات در تعطیلات

بالاخره این امتحانها تموم شد امتحانهایی که به لطف گرمای هوا و تعطیلی روزهایی که آقا محمود دستورشون رو داده بودند طول کشیده بودند و مجبورم کرد به خاطر  یک امتحان روز ۴ مرداد و بعد از هفته ها دوری از کلاس و امتحان برم سر جلسه ی امتحان و امتحان دادن در وسط تابستان رو هم تجربه کنم ؛ نمی گم بد شد که تعطیل شد ولی خوب هم نشد!

... و ما می پذیریم که تعطیلی روزهای ۲۰ و ۲۱ تیر سال ۸۹ فقط و فقط به خاطر گرمای شدید هوا در تابستان که امری غیر طبیعی در این موقع از سال است بوده صورت گرفته و هرگز به خاطر اعتصاب بخشی از بازار به سیاست های غلط مالیاتی و موارد مشابه نبوده است و این موضوع هرگز به ذهنمان هم خطور نخواهد کرد و اگر هم به ذهنمان خدایی نکرده خطور کرد نمی پذیریم !!

کیبورد خراب شده بود

کیبوردم خراب شده بود نمی تونستم چیزی بنویسم، اعتراف می کنم: خوب خیلی وقته اینجا چیزی ننوشتم البته اینجوری نبوده که چیزی نباشه ننویسم چون باید در مورد همه چی نوشت ولی موضوع اصلی اینکه توی این مدت کیبورد لپ تاپم خراب شده بود و هر کاریش کردم درست بشه نشد که نشد آخرشم مجبور شدم تعویضش کنم، از طرفی هم آپدیت کردن وبلاگ شخصی فقط با کامپیوتر شخصی خود آدم حال می ده!

...پس نه به خاطر خودم، نه به خاطر خودش، نه به خاطر دانشگاه، نه به خاطر درس، نه به خاطر امتحان، نه به خاطر اینکه رای من رو پس ندادن، نه به خاطر اینکه از بلاگفا خسته شدم، نه برای اینکه ضریب نفوذ پذیری ما ایرانی ها در اینترنت طبق آمار بین المللی صفره*، فقط به خاطر اینکه کیبوردم خراب شده بود نتونستم چیزی بنویسم!

* آمار اومده که ضریب نفوذ کاربران ایرانی در اینترنت صفر هستش یعنی اینکه کل این مملکت ۷۵ میلیونی دسترسی ملتش به محتوای اینترنت در حد عشایره! چرا اون وقت؟ چون معیار نفوذ پذیری در اینترنت اول از همه داشتن سرعت بیشتر از ۲۵۶ کیلو بایت در ثانیه است وقتی از بالا می گین به کاربر خونگی بیشتر از ۱۲۸ کیلو بایت در ثانیه ندید همینه دیگه !! (یاد سازمان عبدالله شر خر افتادم)

برای آزادی

حرف من مجرم نبود، گرچه رفت بالای دار!

[هر انسانی بدنبال آزادی است و صرفا آزادی خواهی، سیاسی بودن نیست، این پست رو برای آزادی و آزادی خواهی می نویسم، به خاطر همه ی اونهایی که بخاطر آزادی و آزادی خواهی از جونشون گذشتند، برای اونهایی که گوشی برای شنیدن صدای مخالفتشون نبود!]

نزدیک به روزهای امتحانات دانشگاه هست و منم درگیر مطالعه درسها هستم، با وجود این پی گیریه مسایل روز ایران هم درگیری های خودش رو داره، مسایلی که هر ایرانی رو که به فکر کشورش هست درگیر می کنه، بیانیه ها و عکس ها و فیلم ها و اخباری که واقعا فکر آدم رو مشغول می کنه و نمی شه نسبت به اونها بی تقاوت بود.

بعضی موقع ها که به تاریخ ایران فکر می کنم، می بینم تاریخمون همواره شاهد صحنه های ازادی خواهی مردمانش بوده، اینکه همواره در تاریخ این کشور مردان و زنان زیادی برای رسیدن به ازادی تلاش کرده اند و شهید شده اند و این تاریخ و این داستان گویا همچنان ادامه داره و عکس ها و اخبار مربوط به اتفاقات اخیر گواه بر همین موضوع هست.

از این که این روزها رو تجربه می کنم ناراحت نیستم و امیدوارم که این روزها روزهای سرنوشت سازی برای ایرانم و مردمان آزادی خواهش باشد، اتفاقاتی که مال امروز ایران ماست و ما درگیر اون هستیم روزی حتما جزیی از تاریخ کشور ما خواهد بود، شاید تاریخی در حال تکرار شدن هست در هر صورت امیدوارم هر چه که هست به هدف اصلی که همان آزادی است برسیم و هر کس در جای اصلی خود قرار بگیرد و  و دیگر در آینده شاهد تکرار تاریخ نباشیم و برای ازادی شهید  و کشته و ویرانی ندهیم چرا که کشوری که ازاد است به فکر شهروند خود و به فکر پیشرفت است و در کشور ازاد هر شهروند ارزشی دارد و صدای او حتی اگر مخالف هم باشد شنیده خواهد شد و هرگز برای مخالفتش بازخواست و کشته نخواهد شد؛ آزادی فقط شنیدن صدای موافق نیست، اگر صدای مخالف شنیده شد اون روز، روزی است که ایرانمان در تاریخ خود از آزادی خواهد نوشت.

اینترنت هم اینترنت قدیم!

اینجا تهرانه، ۱۵ آذر، ساعت دور و ور ۱۰ شب هست، هوای بیرون خیلی سرده و داره از آسمون بارون و برف میآد، من توی اتافم پشت لپ تاپم نشستم، اینترنت هم خودشو کشت تا این صفحه ی بلاگفا رو باز کنه تا من اعتراض خودم رو به وضع موجود بیان کنم...

از دیروز، دور و ور ساعت ۱ و ۲ ظهر  تا حالا اینترنت ADSL مون خوابش رفته و بعضی موقعه ها  هم از خواب می پره، به قول معروف دچار اختلال شده... نه یاهو مسنجر باز میشه که از دوستان خبر بگیریم ببینیم حالشون تو غربت چطوره؟ که بهشون بگیم اینجا اینترنت هم شده بلای جون بعضی ها، نه فیلتر شکنمون کار می کنه که فیس بوک رو چک کنم و ببینیم بی بی سی و گویا دات کام چی واسه خوندن دارن، نه دوتا سایت دانلود باز می شه که آهنگ جدیدها رو دانلود کنیم!! نه می شه جست و جو کرد یه مطلبی پیدا کنیم و به کار زندگیمون برسیم، حتی ایمیل ها هم باز نمی شه... هــــــــــی اینترنت هم اینترنت قدیم!

خلاصه می گن همه این اختلال ها به خاطر ۱۶ آذر-ه ... مخابرات اینترنت رو انگولک کرده که خدایی نکرده این ملت فریب استکبار جهانی رو نخوره... آخه آدم هر چی رو که دیگه انگولک نمی کنه ؟ دستتو از تو سوراخ در بیار... با اینترنت چی کار داری ؟ تو اینترنت اختلال ایجاد می کنی ؟ از چی ترسیدی؟ از اینترنت؟!؟!

الکامپ 2009

هر سال بدتر از پارسال فکر کنم بهترین شعار باشه برای پانردهمین نمایشگاه بین المللی الکامپ تهران.

بهترین غرفه هم فکر کنم غرفه ی محصولات سونی بود که تنها عیب بزرگی که داشت فروش نمایشگاهی نداشت.

راستی یه جایزه هم بردم... بازار رضا واسه خودش یه غرفه دست و پا کرده بود و از طرف شرکت مهندسی فرآیند قرعه کشی می کرد و جایزه می داد منم خوب شانسم رو امتحان کردمو یک فلش مموری ۲ گیگ بردم

پینوکیو

سریال پینوکیو رو دیدی ؟
دیدی چی شد؟
پینوکیوی داستان ما آدم نشد!
رییس جمهور شد ولی آدم نشد!

بالاترین

این بالاترین مثه اینکه بدجوری واگیر داره ، همین الان سیستم بالاترین رو، روی وبلاگ گذاشتم به نظر چیز به درد بخوری میآد! دوستانی که عضویت دارن مطالب رو برای بالاترین بفرستن که دعای من همیشه بدرقه ی کلیکهای شما خواهد بود!

فیس بوک باز است!

"عضویت در سایت فیس بوک به موجب برداشته شدن فیلتر آن در ایران در حال حاضر به سهولت انجام می پذیرد من هم که بی جنبه، رفتم زدم تو گوش فیس بوک، شما هم میآی تو فیلترشکنتو در بیار!"

یکی دو روزه که فیلتر سایت فیس بوک برداشته شده!

الان مدیر سایت فیس بوک می تونه بره کلی خوشحال باشه، خیالشم هم راحت تخت با تشک فنری که ایرانی ها رکورد بازدید سایتش  رو تو همین چند هفته می ترکونن!

این موضوع حذف فیلتر هم خوبه و هم بد؟ من نمی خوام بدونم چرا این سایت رو قبلا فیلتر کردن ولی خیلی دلم می خواد بدونم که چرا حالا فیلترش رو  برداشتن؟

نکونه داریم به انتخاب نزدیک می شیم باز سیاستها داره تغییر می کنه ؟ آره؟ پس بی زحمت این فیلتر یوتیوب (گویا این هم فیلترش برداشته شده!) ، flickr و ... رو هم بردارین که دیگه ملت از فیلترشکن کمتر استفاده کنن! با تشکر.

کیش - بهمن ۸۷

[برای خودم که در کیش هستم]

احتمالا اگر دنبال من در پایتخت عزیز، شهر شلوغ پلوغ تهران هستید باید بگم در حال حاضر اونجا نیستم.
به دشت و بیابون که نشد بزنیم ولی دل به دریا زدیم اومدم جزیره ی کیش (تو همون مایع های دوباره پرواز تو آسمون آآآ) !

عکسهایی که از اینجا می گیرم رو، روی  flickr خودم منتشر کردم، قابل مشاهده هست .

عقاب آمریکایی

[برای باراک حسین اوباما.]

تلویزیون هنوز داره مراسم اومدن اوباما به کاخ سفید رو نشون میده ! چقدر با شکوه و چقدر جذاب و دیدنی.

داستانی که می خوام بگم شاید هم یکم نژاد پرستانه باشه اینه که همیشه توی کارتون های بچگی هامون سیاه پوست ها همیشه برده بودند ، توی فیلم ها سفید پوست ها ، سیاه پوست ها رو به کار می کشیدند و اذیت می کردند ، اما داستان امروز ما با اون کارتونها و فیلم ها که تصویری از قرن ۱۷ ام و ۱۸ ام رو به ما نشون می دادند خیلی فرق می کنه، حالا در قرن ۲۱ ام، توی دنیای واقعی خودمون همون سیاه پوست، نه برده هست و نه کسی اذیتش می کنه بلکه می بینیم همون نژاد تونسته قدرتمند ترین مرد جهان باشه.

کار، کار انگلیس هاست

[برای تلویزیون فارسی بی.بی.سی]

"مطلب زیر نه تبلیغ هست و نه تعریف و تمجید ، صرفا برای دیدگاه و هیجان خودم نسبت به راه اندازی شبکه فارسی بی بی سی این مطلب رو نوشتم"

اصلا به نظر من همه چی زیر سر همین انگلیس هاست؛ بفرمایید نگاه کنید، تلویزیون فارسی بی بی سی هم راه افتاد که من واقعا از این موضوع به عنوان یه فارسی زبان کلی هیجان زده شدم!

این دو ساعتی که برنامه های تلویزیون بی بی سی فارسی شروع به کار کرده و اونطوری که من برنامه ها رو دیدم به نظرم بسیار خوب بوده و تصاویری که نشان داده می شوند در نوع خودشون دیدنی و جذاب و از کیفیت عالی برخوردارند و مطمیناً این شبکه، شبکه ای موثر در امر خبر و خبر رسانی بر فارسی زبانان خواهد بود و سیاست خاصی را نسبت به ایران به عنوان یک کشور فارسی زبان نسبت به سایر کشورهای فارسی زبان خواهد داشت و نشان خواهد داد که همه چی زیر سر همین انگلیس هاست. :))

 

نیروی انتظامی در ترافیک تهران دخالت نکند

[برای نیروی انتظامی تهران بزرگ.]

"برنامه های عجیب و غریب نیرو انتظامی در این سال ها و به خصوص بعد از کنار رفتن سردار طلایی مهربان!(مگه نیروی انتظامی مهربان هم داریم؟!) همیشه برای من سوال بوده و این آخرین کاری که دودش رفته توی چشم ما همین مساله ترافیک تهرانه که نیروی انتظامی خودش رو قاطی ماجرا کرده! مطلب زیر رو نوشتم تا شاید به نوعی اعتراضم رو نسبت به این حرکت نسنجیده ی نیروی انتظامی بیان کنم"

اقا یعنی چی؟ آخه کجای دنیا هر چیزی که مشکل داره رو که می دن دست نیرو انتظامی؟ جدا که راست می گن تو این مملکت هیچی سر جاش نیست!

مگه حکومت نظامیه؟ نکنه هست و ما خبر نداریم؟ خبریه خدایی؟

نیروی انتظامی واسه ی ایجاد آسایش بوجود اومده یا سلب آسایش جامعه؟

آخه مشکل ترافیک تهران چه ربطی به نیروی انتظامی داره !؟

اینقدر نیروی انتظامی بی برنامه هست و تمام کارهای مهم و اصلی نیروی انتظامی انجام شده که از نیروهاش به عنوان تیرک در گوشه، کنارهای خیابان های تهران استفاده می کنه ؟!

این روزها اگه جایی در کنار خیابون با ماشین وایسی و باب میل نیروی انتظامی نباشه  باید حرکت کنی و بری !

نمی دونم اون که اون بالا نشسته و دستور داده که نیروهاش برن گوشه ی خیابان های تهران وایستن و نذارن کسی ماشین پارک کنه چقدر شعور و فهم داره و با خودش چی فکر کرده ولی از بین بردن ترافیک تهران با این کارها حل نمی شه ، این کارهای مقطعی و بی خود رو جمعش کن بابا!

ترافیک تهران اینقدر اعصاب آدم رو خورد نمی کنه که مامورین نیرو انتظامی با کارهاشون اعصاب ملت رو خورد می کنند!!

انشاالله که اینم درست می شه؛ مثل بقیه ی چیزهای دیگه که درست شدن! مگه نه؟!

گویا مسأله درخشان است

[این مطلب را به خاطر تحت تاثیر قرار گرفتن از بازگشت حسین درخشان پس هشت به ایران نوشتم، نه به خاطر اینکه از او خوشم می آید یا با افکار انتقادی قدیمش و یا فرا ساختاری جدیدش موافقم ؛ به هیچ وجه .نقطه سر خط]

با واژه ی هودر از پنج، شش سال پیش تو همین کوچه پس کوچه های وبلاگ نویسی آشنا شدمِ؛ او را هر کسی که در این وبلاگستان فارسی جنب و جوشی دارد می شناسد! افکارش عجیب و همونطور که در بالای وبلاگش نوشته بود نگاهش انتقادی  به مسایل ایران بود که با گذشت زمان افکارش فرا ساختاری شد!!! 

امروز با دیدن وبلاگش متوجه ی بازگشتش به خانه ی پدری شدم گویا هودر خود را دوباره بچه ی قلهک می داند! وی در بازگشت به ایران پس از هشت سال در  وبلاگ دیگری که برای خود دست و پا کرده از حضورش در تهران  می نویسد!

درخشان در ابتدای بازگشت به ایران، همانطور که در وبلاگش عنوان می کند خود را آماده ی هرگونه برخورد می بینید! وی در مطلبی در تاریخ ۲۵ مهر ۸۷ می نویسد: "با من چه خواهند کرد؟"

نظرات زیادی در مورد اینکه با او چه رفتاری خواهد شد نوشته شده اما جواب اصلی این سوال دور از ذهن نیست و شاید همین روزها شاهد این باشیم که با او چه خواهند کرد؟!!

صحت دستگیری و اینکه ممکن است برای هودر اتفافی افتاده باشد را تا این لحظه نمی دانم ولی گویا اتفاقی افتاده است که ابراهیم نبوی در وبلاگش در مطلبی خواستار آزادی درخشان شده است! از طرفی او از تاریخ ۱۱ آبان ۸۷  تا امروز مطلب جدیدی در وبلاگش ننوشته که کمی غیر عادی به نظر می رسد برای وبلاگی که تقریبا هر روز آپدیت می شده؟!! 

به هر حال به نظر من واقعا در افکار او معلوم نیست چه می گذرد که هوس سفر به ایران را کرده است؛ شما هم اگز نظرات انتقادی او نسبت به ایران را در گذشته خوانده باشید حتما با من هم نظرید!!