جدایی نادر از سیمین


جدایی نادر از سیمین رو هم دیدم الان هم دارم چندتا از نقد هایی که نوشته شده رو می خونم شما هم می تونید گوگل کنید و بخونید

خوب فیلم ظاهر ساده ای داره ولی گول ظاهر رو نباید خورد فیلم از همون اول مخاطب رو میاره توی یه دادگاه که سیمین میخواد از نادر جدا شه و شما رو میذاره در مقام قاضی. خوب این یعنی تا اخر داستان ۶ دانگ حواس رو باید داد به فیلم!

خوب مخاطب اگه فیلم درباره ی الی یعنی کار قبلی اقای فرهادی رو دیده باشه توقع داره توی فیلم غرق بشه و با معماهای داستان بیاد جلو ولی این فیلم با فیلم درباره ی الی فرق داره. همونطور هم که از نقدهایی که خوندم خوب کار درباره الی قویتر از این کار هست.

فیلم حول محور دو خانواده می چرخه یه طرف خانواده ای متوسط رو به بالا و دیگری خانواده ای ضعیف! جدایی نقطه عطف این دو خانواده هست.

در ابتدای فیلم همونطور که گفتم سیمین از نادر می خواد جدا بشه اما نادر زیر بار نمیره به خاطره خانواده و پدر و فرزند و خود سیمین حاظر نیست سیمین رو طلاق بده.

در پایان فیلم اما گویا همه چی تغییر می کنه نادر راضی به طلاق سیمین میشه به نظرم این جمله ی  دکتر شریعتی "دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست، اسراف محبت است" در این سکانس پایانی به خوبی به تصویر کشیده شده!

این فیلم دیالوگ خوب زیاد داره ولی اونجا که نادر به سیمین می گه : "تو همیشه فرار کردی و هر اتفاقی افتاد گفتی می خوام برم به بار نشد برای مشکلات بمونی و مشکلاتمون رو حل کنیم"بیشتر مورد پسند من هست!

توی یکی از نقدهای میخوندم که نوشته این فیلم فقط فیلم خوبه ولی سینما نیست ! مگه ما از سینمای ایران چه چیزی جز یک دیالوگ خوب یه تصویر و صدای نسبتا خوب و یک بازی خوب توقع داریم؟

شبکه های اجتماعی

بالاخره پای فیس بوک و تویتتر هم به کنکور باز شد

امروز توی کنکور ارشد سال 90 رشته ی مهندسی کامپیوتر یکی از متنهای زبان تخصصی در مورد شبکه های اجتماعی بود و چیزی که برای من جالب بود با این همه سانسور نام بردن از فیس بوک و توضیحاتی در مورد اون بود تازه طراح کم لطفی هم نکرده بود و پای توییتر رو وسط کشیده بود ...!

با این همه محدودیت و عقب ماندگی بازم جای شکرش باقیه :)

برای دایی عزیزم

از دست دادن آدم هایی که دوسشون داریم خیلی سخته. کاش ادمها رو وقتی که هستند بشناسیم نه وقتی که از دست رفتند تازه بفهمیم که بودند و چه کردند.
خدایش بیامرزد.

چلچراغ خاموش شد

تمام چهل چراغ نشریه ی چلچراغ را در راستای حذف چراغ های پر مصرف خاموش کردند شایدم سوزندشون. فقط همین!

وبلاگ هستم ۵ ساله از بلاگفا

۷ سال از اون طرف و ۵ سال از این طرف گذشت! این پست اندر حکایات این ۵ سال است.

خوب خاطرات زیادی رو از دوران وبلاگ نویسی خودم در بعضی از پست ها نوشتم نمونه اش همین پستی بود که برای روز وبلاگ نوشته بودم.

خوب یادم هست که تابستان سال ۸۲ بود من یه کلاسی می رفتم برای برنامه نویسی ویژوال بیسیک ! از این کلاس ۲ ساعته ۱۵ دقیقه ی اخر کلاس مربوط می شد به بحث های آزاد یکی از این بحث های ازاد در مورد وبلاگ و وبلاگ نویسی و درست کردن وبلاگ در پرشین بلاگ بود که اون موقع تنها سرویس دهنده وبلاگ به زبان فارسی بود! اون روز بعد از کلاس اومدم خونه و رفتم سراغ پرشین بلاگ یه نام کاربری در ست کردم و یه وبلاگ ازمایشی ساختم . حدود ۳ - ۴ ماه بعد با ساختن یک نام کاربری دیگه وبلاگ نویسی رو بطور جدی شروع کردم تا اینکه دوران وبلاگ نویسی با دوران کنکور گره خورد و به اجبار دست از وبلاگ و وبلاگ نویسی کشیدم. بعد از اون خداحافظی اجباری از وبلاگ نویسی و پشت سر گذاشتن دوران کنکور دوران دانشگاه شروع شد و من با انتخاب بلاگفا و ترجیح دادن اون به پرشین بلاگ دوران تازه ای رو برای وبلاگ نویسی در صفحه خودم بدون حاشیه های گذشته شروع کردم. اما این روزها بلاگفا هم جواب نیاز های من رو نمی ده و خیلی دلم می خواد با یک صفحه شخصی  وب  و وبلاگ نویسی رو در محیط ورد پرس دنبال کنم!

نورمن ویزدُم

[برای نورمن ویزدُم]

"... شبکه تلویزیونی اسکای نیوز ، نورمن ویزدُم که از شش ماه پیش در پی چندین سکته در وضعیت وخیم جسمانی و روانی قرار داشت اواخر روز دوشنبه در آسایشگاهی در انگلیس جان سپرد."

الان یاد فیلم نورمن در شیر فروش افتادم.هی انگار دیروز بود VHS نورمن در شیر فروش رو برای چندین بار می دیدم، ۷  یا ۸ سال بیشتر نداشتم که این فیلم رو دیدم ولی خیلی از صحنه هاش هنوز توی ذهنم هست . به هر حال به نظرم کمدین خوبی بود یادش گرامی.

برای وبلاگ

  روز وبلاگستان فارسی Blog Day

پرونده ای برای وبلاگ، وبلاگ نویسی، بلاگستان فارسی و تمام خاطراتش؛
امروز روز بلاگستان فارسی هست چند روز قبل هم که روز جهانی وبلاگ بود چند روز بعد هم یعنی ۲۰ مهر سالگرد اولین پست توی صفحه خودم هست پس اینبار می نویسم برای وبلاگ!

ما بودیم از اولش هم بودیم دیدیم اون ها که شما ندید،شنیدیم اونها که شما نشنیدید :دی
یادمه اون موقعها ۱۵ یا ۱۶ سالم بود که شروع کردم نوشتن البته نوشتن رو که از ۷ سالگی و درست روز اول، دوم کلاس اول دبستان شروع کردم ... در واقع نوشتن در یک محیط تازه به اسم وبلاگ رومنظورم هست، خوب کم سن و سال بودم اما خوب یادم هست که خواننده هایی که سن و سالشون از من بیشتر بود بعد از خواندن مطالب با توجه به سبک نوشتنم همیشه تعجب می کردند و فکر می کردن سنم بیشتر از این حرفهاست به هر حال اون روزها گذشتند و حالا شاید نوشته هام با سنم همخوانی بیشتر داشته باشم.

... قرار شد از وبلاگ بنویسیم نه از خودم ! من نمی خوام آینده نگری کنم یا آینده سازی کنم و یا هر چیزی که به آینده ی وبلاگ ربط داره رو بیان کنم اما می خوام یه سری از خاطرات جالب گذشته ی نه چندان دور رو که باعثش هیجان موجود در بین وبلاگستان فارسی در آن زمان بود رو مرور کنم.


لینک دادم لینک بده! لینک میدی لینک بدم؟ لینک بده لینک بدم! لینک دادم لینک میدی؟
وبلاگ نویس ها با کامنت گذاشتن و با اعلام اینکه لینک وبلاگ مورد نظر رو در وبلاگ خودشون ثبت کردن وبلاگ نویس مذکور رو به تبادل لینک دعوت می کردن.

... این ماجرایی بود برای ارتباط برقرار کردن بین وبلاگهای فارسی که از تبادل لینک بوجود می اومد امروز هم شاید این موضوع هنوز وجود داشته باشه ولی فکر نکنم موضوع به داغی اون موقع ها باشه!

قرار وبلاگی پارک گنجوی، قرار وبلاگی پارک پردیسان، قرار وبلاگی پارک ساعی، قرار وبلاگی ۱۶ اسفند ،برزگترین قرار وبلاگی...؛
... این هم برای خودش داستانی داشت؛ لینک دادن و تقاضا برای لینک تنها راه ارتباط بین وبلاگها نبود هیجانی که بین وبلاگستان بود داستان تازه ای رو برای ارتباط رو در رو بین بلاگرها بوجود اورد به اسم قرارهای وبلاگی !

فکر کنم قرار پارک ساعی اولیش بود هیچکی هیچکی رو نمی شناخت! یکی از وبلاگ نویس ها هم دفتر و خودکار به دست اسم وبلاگ ها رو می پرسید و می نوشت با اینکه اوضاع مثل امروز قاراش میش نبود ولی خیلی ها شک می کردند با مکس و تاخیر جواب می دادند!

قرار پارک پردیسان رو هم یادم نمی ره، اون منطقه پر بود از برادران ب.سی.ج آخر کار هم همین برادران فکر کردند یه عده آدم جمع شدند برای ب.راندا.زی و کار به بگیر و ببند کشید و در نهایت همه چی خراب شد .

۱۶ اسفند هم که فکر کنم حوالیه توانیر بود دقیقا الان محلش یادم نمی آد اما قرار تو یه سالن بود هدف جمع شدن وبلاگ نویسان تهرانی برای تماشای یک کنسرت بود؛ گروهی از نوازندگان شیرازی اومده بودند برای اجرای برنامه که بعضی از این نوازندگان وبلاگ نویس هم بودن همین موضوع داستانی شد برای قرار ویلاگی؛ هر چه بود حداقل این یکی نظم و ترتیبی داشت و هدفش هم هدف خوبی بود!

آخرین قراری هم که من یادمه ۲۴ خرداد ۸۴ مرکز همایش های وزارت امور خارجه در خیابان نیاوران بود که چند روز متوالی برنامه های مربوط به وبلاگ و وبلاگ نویسی رو برنامه ریزی کرده بود و حالت نمایشگاهی گونه داشت که فکر می کنم از طرف دولت وقت سازماندهی شده بود!

کافه بلاگ.
بلاگر های شهر آدرس میرداماد، میدان محسنی (مادر)، برج بیژن، کافه بلاگ رو فکر کنم خوب یادشون هست، خیلی از وبلاگ نویس های تهرانی خواه ناخواه توی سالهای ۸۳-۸۴ یه سر به کافه بلاگ زدن و خاطرات زیادی دارند، خیلی ها بعد از قرارهای وبلاگی می اومدن اونجا و زمانی رو هم در کنار دوستان به گپ و گفتگو می گذروندند!

خوب اون جو صمیمانه بین وبلاگ نویسها یه جا رو می خواست که دوره هم جمع بشن و کجا بهتر از کافه؟ اون هم کافه ای مخصوص وبلاگ نویس ها و با اسم وبلاگ.

و امروز...
امروز دیگه خبری از اون قرارها وبلاگی نیست؛ کافه بلاگ هم خیلی وقته درش تخته شده پس راست می گن اون هیجان دیگه اون هیجان نیست، خوب سلیقه ها تغییر کرده، مخاطب ها تغییر کردن، ببنید چقدر محدودیت ها زیاد شدن، اوایل کار که اصلا ف.ی.ل.ت.ر.ینگ نبود بعدا هم که اومد به این گستردگی که امروز شاهدش هستیم نبود.

 در مورد مطالب منتشر شده هم رو هوا که نمی شه گفت نوشته ها دیگه اون نوشته ها نیست، خوب و بد همیشه هست اولش هم بود الانشم هست بعدا هم خواهد بود؛

موضوع مهم اینه که نبض این وبلاگستان فارسی هنوز هم میزنه؛ ببین هنوز با این همه پدیده و تشکیلات جدید مثل یوتیوب و فیس بوک و تویتر هنوز هم وبلاگ نویسها برای اینکه حرف ها و فریاد هاشون رو بزنن وبلاگ انتخاب اولشون هست.

سفر به سواحل مدیترانه

{این مطلب شخصی بوده و هر چند ساعت و یا چند روز تا پایان سفر یعنی 19 شهریور آپدیت خواهد شد و استفاده از آن چه با اجازه و چه بی اجازه ممنوع بوده و متخلف مورد پیگر قانونی قرار می گیرد و تمام حقوق این اثر برای خودم (وبلاگ صفحه خودم) محفوظ می باشد}---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

* آپدیت اول - فرودگاه استانبول - هشتم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه!

سلام خیلی زود تند سری در حالی که خیلی خوابم میآد می خوام یه پست مسافرتی بنویسم

... حدود یه ساعت پیش طیارمون نشست روی خاک فرودگاه استانبول، الان هم در این هوای گرم و دم کرده ی شرجی و با آسمانی نسبتا ابری که در سمت راست خودم مشاهده می کنم نشستم در فرودگاه استانبول و منتظرم که اعلام کنن بریم بارها رو تحویل گیت خروجی بدیم و از آماده بشیم برای رفتن به شهر ساحلی و توریستی آنتالیا در جنوب کشور ترکیه؛ ولی خوب این طور که بوش می آد دو سه ساعتی همینطور اینجا باید منتظر نشست !!

... هنوزم تصمیمی در مورد عکسهایی که گرفته می شه نگرفتم ولی خوب طبق معمول روی Flickr در دسترس خواهد بود!

...فعلا پاشم برم یه دوری تو این محوطه بزنم ببین دنیا دسته کیه!

و این داستان احتمالا ادامه دارد!

* آپدیت دوم - در آنتالیا - هشتم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه!

خوب بالاخره بعد از کلی انتظار و معطلی رسیدم به سواحل زیبای مدیترانه !
...و الان از فرودگاه  رسیدم به هتل، ... هوا کاملا گرم ... اوه ببخشید گرم چیه؟ هوا داغه داغه و آماده برای حمام آفتاب، ... ولی در حاضر بسیار خسته و کوفته هستم و  باید برم  یه چیزی بخورم!
موضوعی نگرانم می کنه اینه که امکان اینکه اضافه وزن پیدا کنم زیاده ! به هر حال به خودم قول دادم اینطور نخواهد شد! ... خوب من دارم می رم !

* آپدیت سوم- صبح روز دوم - نهم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه!
 
 اپراتور اول مملکت دوباره دقیقه ۹۰ دقیقا جایی که باید بدرد بخوره بدرد نخور شده فعلا از شهر دورم به یه آبادیه برسم یه ترک-سل برای دهن کجی به همراه اولم شده می گیرم
 
... هتوز تصمیمی واسه امروز ندارم ولی اونطور که هوا می گه و حس و حال من باید رفت سمت استخر!
...خوب فعلا پاشم برم ببینم دنیا دسته کیه!
...و این داستان همچنان ادامه دارد!


* آپدیت چهارم- ظهر روزسوم: دریای مدیترانه، آقای بازیگر، تکنولوژی ترکی - دهم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه!
 
همین الان از استخر اومدم و با بدنی سوخته در حال بروز رسانی هستم! ماشاالله آفتاب اینجا که مثه آفتاب تهران که نیست ماله اینجا ماشاالله تنور نون-واییه! :دی
 
از ظهر تا حالا لب آب بودم یه تنی هم به آب مدیترانه زدم و کلی موج بازی و موج سواری کردم ... ولی زیر انگشتم تو همین موج سواری ها گرفت به یه سنگ یکم مجروح شدم ولی خب الان پانسمان کردم حالش خوبه !
 
آقای بازیگر معروف هم در همین حوالی دیده شد ولی آمار نمی دم مگه من پاپاراتزیم :دی
این همه در مورد محیط و آب هوا نوشتم یادم رفت از تکنولوژی تعریف کنم ،سرعت اینترنت بدون فیلترینگ اینجا حرف نداره اصلا قابل قیاس نیست با تهرون خودمون! واقعا کاش یه تکونی این وضع اینترنت وطنی بخوره وگرنه آرزوی محاله همه این حرفها!
 
پاشم پاشم برم آبی به تن بزنم که دارم می سوزم!:(

* آپدیت پنجم - روز چهارم: سرما خوردگی - یازدهم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه!
 
وای امروز از صبح که پاشدم سرما خوردگیه شدیدی حال من رو دگرگون کرده ... امروز همه چی دست به دست هم دادن تا حال من دگرگون باشه :( خدا امروز رو بخیر کنه !

* آپدیت ششم- روز ششم: حمام ترکی - سیزدهم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه!
 
خوب امروز حالم تقریبا بهتر از دیروز و سرما خوردگیم رو به بهبوده و یکم دل و دماغ آپدیت کردن رو دارم !
 
همه ی کارهای امروز یه طرف اما حمام ترکی که رفتم یه طرف دیگه! ...حمام ترکی شامل سونای بخار و انواع سونا های خشک و اتاق سرد هست و در کنار اینها می شه از ماساژرها هم استفاده کرد !

* آپدیت هفتم - روز هفتم (آخرین روز در آنتالیا): از آنتالیا به استانبول - چهاردهم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و نه!
 
خوب الان اینجا ساعت ۱۰:۱۵ یه وقت محلی هست و قرار ساعت ۱۲ بیان اتاق رو تحویل بگیرن بعد از اون هم تا ساعت ۴ تو هتل هستم تا بعدش برم سمت فرودگاه و بریم به شهر استانبول، فکر می کنم ۳، ۴ روزی استانبول باشم!
 
...خوب فعلا پاشم وسایلها رو جمع جور کنم آپدیت بعدی یا از لابی هتل هست یا از استانبول
 
* آپدیت هشتم (آخر) - بیست و دوم شهریور هشتاد و نه!
 
خوب از لابیه هتل در آنتالیا که نشد آپدیت کنم، توی استانبول هم اونقدر ثانیه ها تند تند گذشتند که وقتی برای آپدیت کردن نموند اما حالا در تهران تو اتاق خودم نشستم و ۴ روز استانبول رو از اینجا آپدیت می کنم.
 
استانبول شهر دوم ترکیه محسوب می شه و از نظر تجاری پایتخت اول ترکیه هست داستان از این قراره که آتاترک رهبر کبیر ترکیه در سالیان دور اون موقع که نه من بودم و نه شما آنکار رو به عنوان شهر اول و استانبول رو به عنوان شهر دوم و مرکز تجاری ترکیه انتخاب کرد!

تو استانبول برای توریست ها علاوه بر مراکز توریستی مجتمع های تجارتی بسیار زیادی وجود داره مثل مرکز خرید جواهر که مارکهای معروفی در این مرکز شعبه دارند علاوه بر این مرکز اگر دنبال مارک ها پرزرق و برق تری هستید مجتمع تجاری  istinyepark همونی هست که بهش احتیاج دارید! علاوه بر این مجتمع ها خیابان هایی با مراکز خرید بسیار زیاد هست که به عنوان مثال می شه خیابان استقلال رو نام برد
 
خوب تو استانبول هم اتفاق بد افتاد هم اتفاقات خوب، بیشتر ثانیه ها و دقایق و ساعت ها هم به خرید کردن و گشت و گذار در مراکز خرید گذشت !
 
... اما یکی از اون اتفاقات جالب، این اتفاق چیزی نبود جز دیدن دو نفر از اعضای تیم ملی بسکتبال آمریکا و یه گپ کوتاه و یه عکس یادگاری! به هر حال این روزها در استانبول مسابقات جهانی بسکتبال برگزار می شد و اینم از شانس من بود، ...به هر حال دیدن کوین لاو  با قد ۲ متر و ۱۰ سانتی متر یکی از خاطره انگیزترین اتفاقات در استانبول بود.
 
در آخر این سفرنامه یه مطلب ته دلم مونده اونم اینکه عوضی تر، دزد تر، نامردتر از تاکسیرون های استانبول تو عمرم ندیدم (بدون شرح)

تهران لرزید

...هر چی بود در حد پس لرزه بود! ...رو تخت دراز کشیده بودم داشتم آماده می شدم بخوابم، فکر کنم همین دور ورا زلزله اومده! ...به هر حال در حال حاضر خواب از سرم پریده ولی باید خوابید فردا کلی کار دارم!

اخبار تمیلی: دامغان مرکز زلزله بوده با ۹/۵ ریشتر!

ذهن درگیری در فناوری

ذهنم درگیره، درگیر اندروید و اپل؛ این همه مطلب در مورد اندروید خوندم و با اپل و آیفون ۴ مقایسه کردم؛ فقط تعصب به اپل می تونه نجاتم بده! :)

لالایی برای مامان بزرگ

نمی دونم چی باید بنویسم فقط می دونم باید یه چیزی الان اینجا بنویسم!
الان از سفر برگشتم، یه سفر با کلی تجربه؛
برام عجیب بود، غمگین بود؛ شاید برای اینکه بار اولم بود این صحنه ها رو می دیدم!!!

بنویسیم سواحل مدیترانه بخوانیم آنتالیا

این مطلب رو می خواستم چندی قبل بنویسم اما نمی دونم چی شد که اون روز حسش نبود اما حالا که حسش اومده می نویسم!

... داستان از این قراره که اون روز یکی از این روزنامه های همشهری رو باز کردم دیدم نوشته استانبول، سواحل مدیترانه؛ حتما خودتون تا حالا دیدن، این روزها هم بازار سفرهای خارجی داغه داغه...

...اما جریان این سواحل مدیترانه چیه؟ سواحل مدیترانه همون آنتالیاست که روزنامه ها در چاپ آگهی هاشون حق ندارن مستقیم اسمشو بیارن بخاطر همین از سواحل مدیترانه استفاده می کنن البته از این موارد زیاده! نمونه ی دیگه ای که در این آگهی ها دیده می شه سواحل خلیج فارس هستش که اشاره داره به دبی!

... خوب وقتی فضا بسته باشه هیچ شاکلیدی هم نباشه بازش کنه ، وقتی دستور دستوره و نشه روی اون حرفی زد وقتی حرف مفت جای حرف حساب رو می گیره مجبوریم یه چیزی بنوسیم یه چیز دیگه بخونیم!!

تعطیلات در تعطیلات

بالاخره این امتحانها تموم شد امتحانهایی که به لطف گرمای هوا و تعطیلی روزهایی که آقا محمود دستورشون رو داده بودند طول کشیده بودند و مجبورم کرد به خاطر  یک امتحان روز ۴ مرداد و بعد از هفته ها دوری از کلاس و امتحان برم سر جلسه ی امتحان و امتحان دادن در وسط تابستان رو هم تجربه کنم ؛ نمی گم بد شد که تعطیل شد ولی خوب هم نشد!

... و ما می پذیریم که تعطیلی روزهای ۲۰ و ۲۱ تیر سال ۸۹ فقط و فقط به خاطر گرمای شدید هوا در تابستان که امری غیر طبیعی در این موقع از سال است بوده صورت گرفته و هرگز به خاطر اعتصاب بخشی از بازار به سیاست های غلط مالیاتی و موارد مشابه نبوده است و این موضوع هرگز به ذهنمان هم خطور نخواهد کرد و اگر هم به ذهنمان خدایی نکرده خطور کرد نمی پذیریم !!

کیبورد خراب شده بود

کیبوردم خراب شده بود نمی تونستم چیزی بنویسم، اعتراف می کنم: خوب خیلی وقته اینجا چیزی ننوشتم البته اینجوری نبوده که چیزی نباشه ننویسم چون باید در مورد همه چی نوشت ولی موضوع اصلی اینکه توی این مدت کیبورد لپ تاپم خراب شده بود و هر کاریش کردم درست بشه نشد که نشد آخرشم مجبور شدم تعویضش کنم، از طرفی هم آپدیت کردن وبلاگ شخصی فقط با کامپیوتر شخصی خود آدم حال می ده!

...پس نه به خاطر خودم، نه به خاطر خودش، نه به خاطر دانشگاه، نه به خاطر درس، نه به خاطر امتحان، نه به خاطر اینکه رای من رو پس ندادن، نه به خاطر اینکه از بلاگفا خسته شدم، نه برای اینکه ضریب نفوذ پذیری ما ایرانی ها در اینترنت طبق آمار بین المللی صفره*، فقط به خاطر اینکه کیبوردم خراب شده بود نتونستم چیزی بنویسم!

* آمار اومده که ضریب نفوذ کاربران ایرانی در اینترنت صفر هستش یعنی اینکه کل این مملکت ۷۵ میلیونی دسترسی ملتش به محتوای اینترنت در حد عشایره! چرا اون وقت؟ چون معیار نفوذ پذیری در اینترنت اول از همه داشتن سرعت بیشتر از ۲۵۶ کیلو بایت در ثانیه است وقتی از بالا می گین به کاربر خونگی بیشتر از ۱۲۸ کیلو بایت در ثانیه ندید همینه دیگه !! (یاد سازمان عبدالله شر خر افتادم)

برای آزادی

حرف من مجرم نبود، گرچه رفت بالای دار!

[هر انسانی بدنبال آزادی است و صرفا آزادی خواهی، سیاسی بودن نیست، این پست رو برای آزادی و آزادی خواهی می نویسم، به خاطر همه ی اونهایی که بخاطر آزادی و آزادی خواهی از جونشون گذشتند، برای اونهایی که گوشی برای شنیدن صدای مخالفتشون نبود!]

نزدیک به روزهای امتحانات دانشگاه هست و منم درگیر مطالعه درسها هستم، با وجود این پی گیریه مسایل روز ایران هم درگیری های خودش رو داره، مسایلی که هر ایرانی رو که به فکر کشورش هست درگیر می کنه، بیانیه ها و عکس ها و فیلم ها و اخباری که واقعا فکر آدم رو مشغول می کنه و نمی شه نسبت به اونها بی تقاوت بود.

بعضی موقع ها که به تاریخ ایران فکر می کنم، می بینم تاریخمون همواره شاهد صحنه های ازادی خواهی مردمانش بوده، اینکه همواره در تاریخ این کشور مردان و زنان زیادی برای رسیدن به ازادی تلاش کرده اند و شهید شده اند و این تاریخ و این داستان گویا همچنان ادامه داره و عکس ها و اخبار مربوط به اتفاقات اخیر گواه بر همین موضوع هست.

از این که این روزها رو تجربه می کنم ناراحت نیستم و امیدوارم که این روزها روزهای سرنوشت سازی برای ایرانم و مردمان آزادی خواهش باشد، اتفاقاتی که مال امروز ایران ماست و ما درگیر اون هستیم روزی حتما جزیی از تاریخ کشور ما خواهد بود، شاید تاریخی در حال تکرار شدن هست در هر صورت امیدوارم هر چه که هست به هدف اصلی که همان آزادی است برسیم و هر کس در جای اصلی خود قرار بگیرد و  و دیگر در آینده شاهد تکرار تاریخ نباشیم و برای ازادی شهید  و کشته و ویرانی ندهیم چرا که کشوری که ازاد است به فکر شهروند خود و به فکر پیشرفت است و در کشور ازاد هر شهروند ارزشی دارد و صدای او حتی اگر مخالف هم باشد شنیده خواهد شد و هرگز برای مخالفتش بازخواست و کشته نخواهد شد؛ آزادی فقط شنیدن صدای موافق نیست، اگر صدای مخالف شنیده شد اون روز، روزی است که ایرانمان در تاریخ خود از آزادی خواهد نوشت.

اینترنت هم اینترنت قدیم!

اینجا تهرانه، ۱۵ آذر، ساعت دور و ور ۱۰ شب هست، هوای بیرون خیلی سرده و داره از آسمون بارون و برف میآد، من توی اتافم پشت لپ تاپم نشستم، اینترنت هم خودشو کشت تا این صفحه ی بلاگفا رو باز کنه تا من اعتراض خودم رو به وضع موجود بیان کنم...

از دیروز، دور و ور ساعت ۱ و ۲ ظهر  تا حالا اینترنت ADSL مون خوابش رفته و بعضی موقعه ها  هم از خواب می پره، به قول معروف دچار اختلال شده... نه یاهو مسنجر باز میشه که از دوستان خبر بگیریم ببینیم حالشون تو غربت چطوره؟ که بهشون بگیم اینجا اینترنت هم شده بلای جون بعضی ها، نه فیلتر شکنمون کار می کنه که فیس بوک رو چک کنم و ببینیم بی بی سی و گویا دات کام چی واسه خوندن دارن، نه دوتا سایت دانلود باز می شه که آهنگ جدیدها رو دانلود کنیم!! نه می شه جست و جو کرد یه مطلبی پیدا کنیم و به کار زندگیمون برسیم، حتی ایمیل ها هم باز نمی شه... هــــــــــی اینترنت هم اینترنت قدیم!

خلاصه می گن همه این اختلال ها به خاطر ۱۶ آذر-ه ... مخابرات اینترنت رو انگولک کرده که خدایی نکرده این ملت فریب استکبار جهانی رو نخوره... آخه آدم هر چی رو که دیگه انگولک نمی کنه ؟ دستتو از تو سوراخ در بیار... با اینترنت چی کار داری ؟ تو اینترنت اختلال ایجاد می کنی ؟ از چی ترسیدی؟ از اینترنت؟!؟!

پینوکیو

سریال پینوکیو رو دیدی ؟
دیدی چی شد؟
پینوکیوی داستان ما آدم نشد!
رییس جمهور شد ولی آدم نشد!

بالاترین

این بالاترین مثه اینکه بدجوری واگیر داره ، همین الان سیستم بالاترین رو، روی وبلاگ گذاشتم به نظر چیز به درد بخوری میآد! دوستانی که عضویت دارن مطالب رو برای بالاترین بفرستن که دعای من همیشه بدرقه ی کلیکهای شما خواهد بود!

فیس بوک باز است!

"عضویت در سایت فیس بوک به موجب برداشته شدن فیلتر آن در ایران در حال حاضر به سهولت انجام می پذیرد من هم که بی جنبه، رفتم زدم تو گوش فیس بوک، شما هم میآی تو فیلترشکنتو در بیار!"

یکی دو روزه که فیلتر سایت فیس بوک برداشته شده!

الان مدیر سایت فیس بوک می تونه بره کلی خوشحال باشه، خیالشم هم راحت تخت با تشک فنری که ایرانی ها رکورد بازدید سایتش  رو تو همین چند هفته می ترکونن!

این موضوع حذف فیلتر هم خوبه و هم بد؟ من نمی خوام بدونم چرا این سایت رو قبلا فیلتر کردن ولی خیلی دلم می خواد بدونم که چرا حالا فیلترش رو  برداشتن؟

نکونه داریم به انتخاب نزدیک می شیم باز سیاستها داره تغییر می کنه ؟ آره؟ پس بی زحمت این فیلتر یوتیوب (گویا این هم فیلترش برداشته شده!) ، flickr و ... رو هم بردارین که دیگه ملت از فیلترشکن کمتر استفاده کنن! با تشکر.

کیش - بهمن ۸۷

[برای خودم که در کیش هستم]

احتمالا اگر دنبال من در پایتخت عزیز، شهر شلوغ پلوغ تهران هستید باید بگم در حال حاضر اونجا نیستم.
به دشت و بیابون که نشد بزنیم ولی دل به دریا زدیم اومدم جزیره ی کیش (تو همون مایع های دوباره پرواز تو آسمون آآآ) !

عکسهایی که از اینجا می گیرم رو، روی  flickr خودم منتشر کردم، قابل مشاهده هست .